|
افعال انسان در عين اختيارى بودن، به توفيق الهى انجام مىگيرد |
|
|
اگر توفيق و دستگيرى خدا نباشد، مگر كارهاى اختيارى انسان انجام مى گيرد؟!
بايد دستگيرى و توفيق از ناحيه ى خدا باشد، تا با اِعمال اختيار و اراده از ناحيه ى بنده، كارهاى اختيارى انجام گيرد.
تازه انجام افعال اختيارى مشروط به بقاى حيات و صحّت و عدم موانع است. مثلاً براى انجام نماز بايد بنده ساجد و . . . باشد و عنوان سجود به قيام مبدّل شود و شخص قائم، راكع و ساجد گردد، اين ها همه از او تعالى و به او است؛ زيرا وجود و ايجاد، تا چه رسد به حركات و سكنات، به او است؛ چنان كه مىفرمايد: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللَّهَ رَمَى»(1)
آن هنگام كه [سنگريزه ها را] پرتاب نمودى، اين تو نبودى كه انداختى، بلكه خدا انداخت.
ما همين اندازه مى دانيم كه خداوند امر فرموده و نهى كرده و ما در فعل و ترك مضطرّ نيستيم و بين افعال مضطرّ و غير مضطرّ فاصله است. همين مصحِّح عقوبت است. و نيز بالوجدان ثابت است كه خود را در مورد تكليف، فاعل ما يشا و مختار و خالق فعل مىدانيم، حال اين كه همگى مخلوق خداست و اختيار بنده نيز بر فرض ابقاى خداست و بايد خدا او را باقى بدارد تا فعل را عَنْ إِرادَةٍ وَ اخْتِيارٍ انجام دهد. و انسان « فاعل ما بِهِ » است نه « فاعل ما مِنْهُ »(2) ولى خيال مىكند كه « فاعل ما مِنْهُ » است و اين كه فعل از او صادر مىشود، و حال اين كه نمى داند چه قدر طول مى كشد و يا به آخر مى رسد يا نه و يا موفّق به انجام كار تا به آخر مىشود يا نه؛ با اين كه از اوّل قصد انجام فعل تا آخر آن را دارد.
1. سوره ى انفال، آيهى 17.
2. يعنى علت مُعِدّ و زمينه سازِ فاعل حقيقى است، نه فاعل حقيقى و ايجادى. |