نگارخانه

صوت و تصویرهای ماندگار از معظم له

آمار سایت

لینک Rss مطالب

پیوستن به امام علیه السلام چاپ ارسال
پیوستن به امام علیه السلام شخصی Image

شخصی به نام شیخ غلامرضا کسائی ، خادم مدرسه علمیه در تبریز بود ، و اخلاقی بسیار نیک نسبت به طلاب داشت و انسان وارسته ای بود و صادقانه برای سربازان امام زمان علیه السلام خدمت می کرد .
یکی از طلبه ها گفت :
 شبی از اتاق بیرون آمدم و دیدم اتاق کوچک این خادم چنان نوری دارد که روشنایی آن ، غیر از نورهای عادی است !جلو رفتم و فهمیدم با شخصی در حال سخن گفتن است !صدای خادم را می شنیدم اما صدای طرف مقابل را نمی شنیدم .
بعد از مدتی نور تمام شد ! جلو رفتم و در زدم .
خادم پرسید : چکارداری ؟

پیوستن به امام علیه السلام شخصی

گفتم : چه کسی اینجا بود ؟
چیزی نگفت .
گفتم : یا ماجرا را بگو یا فریاد می زنم و همه طلاب مدرسه را خبر می کنم !
کمی فکر کرد و با آنکه خیلی کم حرف بود ، گفت : می گویم ولی قول بده که تا روز جمعه چیزی از این ماجرا به کسی نگویی . من قول دادم .
آنگاه گفت : در روز جمعه یکی از ابدال می میرد و حضت ولی عصر علیه السلام به من فرمودند که می خواهیم تو را به جای او قرار دهیم! روز جمعه آماده باش !
این طلبه گفت : آن شب ، شب چهارشنبه بود . روز چهارشنبه و پنجشنبه مراقب او بودم ، دیدم بسیار عادی رفتار کرد تا اینکه جمعه شد .
از طلوع فجر بطور جدی مراقبش بودم .
دیدم باز هم کارهایش عادی و معمولی است .
ساعت ده صبح لباسها و کفش هایش را شست ، سپس وضو گرفت ، و نزدیک ظهر دفعتاً غیب شد .
من ناگهان فریاد زدم و همه طلبه ها جمع شدند . گفتم : شیخ غلامرضا چه شد ؟
گفتند : حتما بیرون رفته و بر می گردد !
گفتم : نه ! بلکه او رفت که رفت ! سپس ماجرا را بیان کردم !

 
< بعد   قبل >