New Page 3
گفتند:
يك بت پرستى بوده كه در دهه عاشورا
نذرى داشته است كه بايد اين دهه را مهمانى بدهد و براى سيدالشهداء عزادارى كند.
براى همين ، يك طبقه اى را به مسلمان ها منحصر مى كرد و مى گفت : ((هر
جورى كه خودتان مى خواهيد، اطعام كنيد. اين طبقه تماما دست شماست . اين هم پول ،
ديگر به ما كارى نداشته باشيد. ما هم به شما كارى نداريم .))
ظاهرا در هر سالى صد هزار روپيه خرج اين مطلب مى كرد.
در يك سالى رفقايش آمدند و گفتند:
((اين مبلغ
زياد است . شما مثلا اين (پول ) را نصف بكن .)). صدر هزار
روپيه در آن زمان زياد بوده كه اين ها گفته اند نصف بكن .
New Page 3
در همين موقع كه مى گفت چه بكنم ، يك
كارخانه اى درست مى كرده و براى افتتاح كارخانه رفته بود. هنگامى كه آن جا را تماشا
مى كرده ، لباسش به چرخى كه در كارخانه به كار آورده بودند، گير مى كند و به داخل
آهن ها مى رود. به حسب ظاهر، كارش تمام شده بود (و مرگش حتمى )، اما مى بينند
يك كسى از داخل ، اين بت پرست را گرفت و بيرون انداخت .
وقتى به او رسيدند، بى حال بود. بعد كه به حال آمد، گفت :
((دويست هزار روپيه ))!
گفتند؟ ((چه شد؟)) گفت :
((من كه در
چرخ كارخانه افتادم ، يك كسى آمد مرا گرفت و بيرون انداخت . گفتم :
((آقا تو كه هستى ؟)) گفت : ((من
همان هستم كه صدهزار روپيه براى عزادارى من خرج مى كنى .))
وقتى كه به هوش آمدم ، داد زدم كه دويست هزار روپيه بايد بدهم )).
البته شكى نيست ، يقين دارم كه اگر (كسى ) بت پرست هم باشد يك توفيقى كه مسلمان شود
(شايد بيابد) و اگر نشد، تخفيفى در عذاب ، به آن ها داده مى شود. همه كه در جهنم در
يك رتبه نيستند. طبقاتى (گوناگون ) داريم . بعضى از بعضى ديگر متنفرند كه خدا مى
داند چه تنفرى دارند و مى گويند: ((خدا نكند ما پهلوى آن ها
برويم )). چون عذاب آن ها در آن طبقه ، نسبت به طبقه پايين
تر رحمت است .
|