|
تخلف از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ |
|
|
تخلف از اهل بيت ـ عليهم
در روايت درباره ى اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ آمده است:
«لا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَ لاتَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهلِكُوا.»
(1 )
از آنان پيشى نگيريد، وگرنه گمراه مى گرديد، و از آنان عقب نمانيد، وگرنه
هلاك مى شويد.
يعنى از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جلو نيفتيد و از آن ها جدا نشويد و به جاى ديگر
نرويد.
هم چنين در حديث ثقلين مى فرمايد:
«ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما، لَنْ تَضِلُّوا.»
(2)
تا زمانى كه به آن دو [قرآن و عترت] چنگ بزنيد، گمراه نخواهيد شد.
با اين حال، تخلف از قرآن و عترت، هر دو را تاريخ نشان داده است. ظاهرا
حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ خود به خيمه ى عبيداللّه بن حرّ(3) رفت و از او طلب
نصرت نمود و او گفت: اسب و شمشيرم را مى دهم! در صورتى كه آن حضرت براى
نصرت خود نمى خواست، بلكه براى بر پايى دين بود؛ به دليل اين كه در شب
عاشورا خطاب به اصحاب خود فرمود: «أَنْتُم فى حِلٍّ مِنْ بَيْعَتى...»
(4)
شما در رابطه با بيعتى كه با من نموديد، آزاديد.
تخلف از اهل بيت ـ عليهم
هم چنين به عبداللّه بن
عمر فرمود:
«إِتَّقِ اللّه ، يا أَبا عَبدِالرَّحمانِ، وَ لاتَدَعَنَّ
نُصْرَتى.» (5) اى ابا عبدالرحمان، خدا را
در نظر بگير و از يارى من خوددارى مكن. ولى وقتِ وقتش مى فرمايد: «هر كس مى خواهد
برود، برود:
«هذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً
وَتَفَرَّقوا فى سَوادِ هذَا اللَّيْلِ، و ذَرُونى و هؤُلاءِ القَوْمَ؛ فَإِنَّهُمْ
لا يُريدونَ غَيْرى.» (6 )
تاريكى شب شما را فرا گرفته است، از تاريكى آن استفاده كنيد و متفرق شويد، و مرا با
اين قوم تنها بگذاريد؛ آنان جز من با كسى كار ندارند.
1. نهج البلاغه، ص
143؛ بحارالانوار، ج 43، ص 81؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 76.
2. وسائل الشيعة، ج
27، ص 33؛ بحارالانوار، ج 2، ص 99، 225 و 285؛ ج 23، ص 106، 108، 110 و...
3. نام او در برخى موارد به صورت «عبداللّه » ضبط شده است؛ ولى با توجّه به آن چه
در رجال نجاشى و موارد ديگر آمده نام او «عبيداللّه » است. در هر حال، آن چه در
منابع زير آمده اين است كه وى اسب خود را به حضرت عرضه داشت، و از همراهى
سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ خوددارى نمود. ر.ك: بحارالانوار، ج 44، ص 315؛ امالى
صدوق، ص 154؛ بحارالانوار، ج 32؛ 419؛ ج 42، ص 337؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى
الحديد، ج 3، ص 170؛ الصوارم المهرقة، ص 46؛ رجال نجاشى، ص 9.
4. بحارالانوار، ج 11، ص 149؛ ج 44، ص 315؛ ج 45، ص 90؛ امالى صدوق، ص 154؛ قصص
الانبياء جزائرى، ص 36.
5. لهوف، ص 31؛ مثيرالاحزان، ص 41. نيز ر.ك: بحارالانوار، ج 44، ص 365.
6. لهوف، ص 90؛ مثيرالاحزان، ص 52. نيز ر.ك: بحارالانوار، ج 44، ص 315 و 392؛
ارشاد، ج 2، ص 91؛ اعلام الورى، ص 237.
|