نگارخانه

صوت و تصویرهای ماندگار از معظم له

آمار سایت

لینک Rss مطالب

من پسر او هستم، من پسر او هستم! چاپ ارسال
من پسر او هستم Image

آقايى مى‏ گفت: عريضه ‏اى به خدمت امام رضا ـ عليه ‏السّلام ـ درباره‏ ى سه حاجت از جمله تشرّف به خدمت حضرت ولى عصر ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ نوشتم و پشتِ در ضريح انداختم.
 شب آخر اقامت ما در مشهد و يا يك شب جلوتر از آن، براى نماز صبح به حرم مشرّف شدم، هنگامى كه مى‏ خواستم وارد حرم شوم ، در ميان ازدحام جمعيّت به حدّى كه دم در ممكن نبود كسى به راحتى داخل حرم شود و عدّه ‏اى به زحمت وارد و عدّه ‏اى خارج مى‏ شدند، ناگاه چشمم افتاد به آقاى جليل و نورانى كه تشريف مى ‏آورد و ازدحام گويى براى ايشان خلوت بود و از وسط آن همه جمعيّت به آرامى و راحتى جلو مى ‏آمد.
 تا اين كه وقتى به من رسيد، گويا به من سلام كرد و فرمود: «أَنَا ابْنُهُ، أَنَا ابْنُهُ.» من پسر او هستم، من پسر او هستم.
 و همين طور اين جمله را تكرار مى ‏كرد، بعد فرمود: «لا تُعَلِّمُوهُمْ، فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ.»(1) چيزى به آنان [ائمه ـ عليهم ‏السّلام ـ] ياد ندهيد، زيرا آنان از شما داناترند. بعد به حرم تشريف برد.

من پسر او هستم

 آن آقا مى ‏گفت: از اين كه كاغذ عريضه به داخل انداخته بودم و نيز از آن همه نورانيّت و جلالت، هم چنين از اين كه در ميان آن همه جمعيّت و ازدحام به راحتى حركت مى‏ نمود، و از اين كه فرمود: «أَنَا ابْنُهُ»، فهميدم كه ايشان، حضرت غائب ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ هستند.

 

 

1.  اصول كافى، ج 1، ص 286؛ بحارالانوار، ج 23، ص 141؛ ج 31، ص 322؛ ج 36، ص 250؛ ج 66، ص 16.

 
< بعد   قبل >