نگارخانه

صوت و تصویرهای ماندگار از معظم له

آمار سایت

لینک Rss مطالب

ترديد دارم كه حقّ با على ـ عليه السّلام ـ است يا معاويه! چاپ ارسال
ترديد دارم كه حقّ با على ـ عليه Image

با اين كه «ابن حجر» (شايد در كتاب اصابه ى خود) در فضيلت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نوشته است: از كشته شدن عمّار معلوم شد كه حقّ با على ـ عليه السّلام ـ بوده است: «ظَهَرَ بِقَتْلِ عَمّارٍ أَنَّ الصَّوابَ كانَ مَعَ عَلِىٍّ ـ عليهالسّلام ـ .»(1) زيرا پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ درباره ى عمار فرمود:

«آخِرُ شَرابِكَ اللَّبَنُ وَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ.» آخرين نوشيدنى تو شير است و گروه متجاوز تو را مى كشد.(2)

در عين حال در كتاب صواعق مى نويسد: هر دو طرف (على ـ عليه السّلام ـ و معاويه) مجتهد بودند: يكى مُخْطِئ و ديگرى مُصيب، و: «لِلْمُصيبِ أَجْرانِ وَ لِلْمُخْطِىءِ أَجْرٌ واحِدٌ.»  مجتهدى كه نظرش مطابق واقع است دو اجر، و مجتهدى كه نظرش مخالف با واقع و خطا است، يك اجر دارد. (3)

مى گويد: چه مى دانم حق با كيست (على يا معاويه)، شايد حق با معاويه باشد، و ما در شبهه و ترديد هستيم، براى ما معلوم نشد كه حق با على ـ عليه السّلام ـ بوده است يا با معاويه! همان معاويه كه در كوفه بر روى منبر گفت:«إِنِّى وَ اللّه‏ِ، ما قاتَلْتُكُمْ لِتُصَلُّوا وَ لا لِتَحِجُّوا، وَ لا لِتُزَكُّوا؛ إِنَّكُمْ لَتَفْعَلُونَ ذلِكَ، وَ لكِنّى قاتَلْتُكُمْ لاِءَتَأَمَّرَ عَلَيْكُمْ.»  (4)

ترديد دارم كه حقّ با على ـ عليه

به خدا سوگند، من با شما براى اين نجنگيدم كه نماز بخوانيد يا حج به جا آوريد و يا زكات بدهيد، زيرا شما خود اين كارها را مى كنيد، بلكه تنها براى اين جنگيدم كه بر شما حكومت كنم! همان معاويه كه مُغيرة بن شعبه با آن خباثتش، وقتى از پيش او آمد، گفت:«جِئْتُ مِنْ عِنْدِ أَخْبَثِ النّاسِ.» از نزد خبيثترين مردم آمدم. (5)
ولى خوارزمى در مناقب درباره ى على ـ عليه السّلام ـ نقل مى كند كه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود:

«مَنْزِلَةُ عَلِىٍّ مِنِّى مِثْلُ مَنْزِلَتِى مِنْ رَبِّى.» (6) منزلت على ـ عليه السّلام ـ نسبت به من همانند منزلت من نسبت به پروردگارم مى باشد.

كه دلالتش از حديث منزلت: «أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى ـ عليهم السّلام ـ .» (7)؛ (تو ـ على عليه السّلام ـ نسبت به من، به منزله ى هارون نسبت به حضرت موسى ـ عليهماالسّلام ـ هستى) اقوى است، هر چند سند حديث منزلت متواتر است و سند اين روايت در حدّ تواتر نيست.

 

 

1. الاصابة، ج 4، ص 466.

2. مشابه: مناقب اميرالمؤمنين، ج 2، ص 351؛ شرح الاخبار، ج 1، ص 410؛ الانوار العلوية، ص 236. نيز ر.ك: كنزالعمّال، ج 13، ص 538.

3. فتح البارى، ج 1، ص 60؛ تحفة الاحوذى، ج 10، ص 274؛ المستصفى، ص 360.

4. بحارالانوار، ج 44، ص 49؛ ارشاد، ج 2، ص 11 نيز ر.ك: بحارالانوار، ج 44، ص 53؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 14 و 45.

5.  بحارالانوار، ج 33، ص 169؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 418؛ كشف اليقين، ص 474؛ الغدير، ج 10، ص 283؛ احاديث امّ المؤمنين عائشة، ج 1، ص 382.

6.  ر.ك: المسترشد، ص 293؛ مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 60؛ بحارالانوار، ج 38، ص 298؛ ميزان الاعتدال ذهبى، ج 3، ص 540؛ الكشف الحثيث، ص 229؛ لسان الميزان ابن حجر، ج 5، ص 161.

7. ر.ك: فضائل الصحابة، ص 13 و 14؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 120 و 121؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 302، 304 و.

 
< بعد   قبل >