نگارخانه

صوت و تصویرهای ماندگار از معظم له

آمار سایت

لینک Rss مطالب

كَفى فِى فَضْلِ مَولانا عَلِىّ... چاپ ارسال
كَفى فِى فَضْلِ مَولانا عَلِىّ Image

ما كه در افضليّت على ـ عليه السّلام ـ بر ساير صحابه شك نداريم، و نيازى به اين گونه ادلّه نداريم، ولى اين مطلب را نمى شود انكار كرد كه افراد بسيارى الى ماشاءاللّه بوده اند و هستند كه مى گويند:
 على، اللّه است؛ ولى درباره ى ساير صحابه، يك نفر قايل به الوهيت آنها نشده است: كَفى فِى فَضْلِ مَوْلانا عَلِىٍّ وُقُوعُ الشَّكِّ فِيهِ أَنَّهُ اللّه‏ُ(1) در فضيلت مولايمان على ـ عليه السّلام ـ همين بس كه عدّه اى در اين كه آيا او خداست و يا خير، ترديد دارند.
البتّه دليل على اللّهى ها اين است كه على ـ عليه السّلام ـ كارهاى خدايى مى كرد، ولى ما مى گوييم: حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هم كارهاى خدايى داشته است و اساسا : «لا يُقاسُ بِآلِ محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مِنْ هذِهِ الاْءُمَّةِ أَحَدٌ.»  هيچ يك از افراد اين امّت را نمى توان با آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مقايسه نمود.(2)
پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: «يا على، اگر بيم آن را نداشتم كه آن چه را با حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ مى كنند، با تو كنند، كلامى درباره ى تو مى گفتم كه از ميان جمعيّتى عبور نكنى مگر اين كه به خاك زير قدمت سجده يا تبرّك(3) كنند.» (4) با اين كه آن حضرت ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هنوز چنين فرمايشى نگفته است عدّه اى او را خدا مى دانند، اگر مى گفت چه مى شد؟!

كَفى فِى فَضْلِ مَولانا عَلِىّ

اصل روايت به اين صورت است: «لَوْلا أَنْ تَقُولَ فيكَ طَوائِفُ مِنْ أُمَّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ، لَقُلْتُ فيكَ قَوْلاً لاتَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ إِلاّ أَخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسوُنَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ.»؛ (اگر بيم آن رانداشتم كه گروههاى از امّت من درباره ى تو، آن چه را كه مسيحيان درباره ى حضرت عيسى بن مريم گفتند، بگويند، سخنى درباره ى تو مى گفتم كه به گروهى از مردم نگذرى، مگر اين كه خاك زير قدمهاى تو را به عنوان تبرّك بردارند.)  (5)

 

 

1.  الاربعين قمى شيرازى، ص 380.

2. نهج البلاغه، ص 47؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 138؛ بحارالانوار، ج 23، ص 117؛ غررالحكم، ص 116.

3. ترديد از نگارنده است.

4. كافى، ج 8، ص 57، روايت 18

5. براى اطلاع از منابع اين روايت در مدارك اهل سنّت، ر.ك: مجمع الزّوائد هيثمى، ج 9، ص 131؛ المعجم الكبير طبرانى، ج 1، ص 320؛ شرح نهج البللاغه ابن ابى الحديد، ج 18، ص 282؛ شواهد التنزيل حاكم حسكانى، ج 2، ص 233؛ مناقب خوارزمى، ص 129؛ ينابيع المودّة قندوزى، ج 1، ص 200، 389، 391 و 393.
نيز براى اطلاع از منابع بيشتر از مدارك شيعه، ر.ك: خصال، ص 557؛ امالى شيخ صدوق ـ رحمه اللّه ـ ص 156، 709؛ روضة الواعظين، ص 112؛ خاتمة المستدرك ميرزاى نورى، ج 4، ص 330؛ كتاب سليم بن قيس، ص 412؛ الغارات، ج 1، ص 62 و 64؛ مناقب اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ محمّد بن سليمان كوفى، ج 1، ص 249، 459 و 494؛ ج 2، ص 615؛ المسترشد، 634؛ شرح الاخبار قاضى نعمان مغربى، ج 2، ص 411؛ الارشاد، ج 1، ص 117 و 165؛ اختصاص، ص 150.

 
< بعد   قبل >