|
آيا تشخيص اَعْلَم هم محتاج به تعبّد است؟ |
|
|
آيا تشخيص اَعْلَم هم محتاج به تع
براى نمونه عامّه مى گويند:
علم، بلكه ايمان و دين در دست خود آنها است و ادّعا
مى كنند كه اوّلى و دومى و حتّى سومى در دين از على ـ عليه السّلام ـ افضل هستند.
آيا با وجود اين همه آثار علمى و فضايل و كرامات و كلمات قصار و طِوال و خُطَب و
دعوات ـ مانند نهج البلاغه و غير آن ـ كه از حضرت امير ـ عليه السّلام ـ به جا مانده
و از ديگران نمانده، هيچ شخص عاقلى چنين مطلبى را قبول مى كند؟!
آيا اين هم محتاج
به تعبّد و تبعيّت است كه چگونه اَعْلَم را از غير اَعْلَم تشخيص دهيم و بشناسيم و
مقدم بداريم با اين كه حكم عقل در آن كافى است كه داناتر بر دانا و هر دو بر نادان
مقدّم اند؟!
بالاخره، ما با كسى كار نداريم كه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را اعلم و
اكمل مى داند و بر ديگران مقدّم مى دارد يا نه، زيرا
براى ما به طور قطع روشن است
كه علم كامل در دستگاه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است، هر چند آن چه از آن
بزرگواران به ما رسيده، قطعا تمام و كمال آن چه در نزدشان بوده، نيست.
آيا تشخيص اَعْلَم هم محتاج به تع
مثلاً عين زيارت جامعه اى كه از امام دهم ـ عليه
السّلام ـ نقل شده از امام اوّل و دوّم نقل شده است، و الى ماشاءاللّه علومى از هر
امام متأخّرى از ائمّه ـ عليهم السّلام ـ ظاهر شده كه امام هاى متقدم هم داشته اند
ولى از آنها به ظهور نرسيده، يا رسيده ولى به دست ما نرسيده است و عامّه از همه ى
اينها محرومند.
ما كه شك نداريم نه در صغرى نه در كبرى؛ ولى براى عدّه اى در
مخاطره ايم، چون به اطراف خود و كثرت جمعيّت و كثرت دنياى مخالفان نگاه مى كنند و ـ
نعوذباللّه ـ در مذهب خود شك مى كنند!
البته ما هم قدردان علم نيستيم، وگرنه بيش از اين از آثار اهل بيت ـ عليهم السّلام
ـ تجليل مى كرديم و از آن بهره مند بوديم.
|