|
آقايى مى گفت: ـ البته بنده خود آن آقا را نديدم، بلكه ديگران براى بنده نقل كردند ـ كه در حرم كاظمين شخصى به صورت جوان بيست و يك ساله در كنار من نماز مى خواند، همين قدر فهميدم كه در مدّت كم و كوتاه، نمازهاى زيادى را با طمأنينه خواند و در تمام قنوت ها، «عَجِّلْ فَرَجَهُ»(1) گفت و اسم خودش را هم برد!
بله، حضرت غايب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ همه ى اين بلاها را كه بر سر اهل ايمان وارد مى شود، مى بيند، لذا مهموم و مغموم است؛ ولى ما با دنياى خودمان هم مخالفيم و دست از تكليف بر مى داريم و از بيگانه تبرى نمى جوييم!
غافل از اين كه يك نان خالى كه حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ به ملّت مى دهد، براى دوام و بقا و سلامت ما بهتر از زعفران هاى ايرانى است كه از دست بيگانه ها به ما مى رسد! مضافا بر اين: چه كسى مى گويد كه در حكومت آن حضرت هميشه نان خالى است؟!
زيرا گاهى اتفاق مى افتاد كه حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در يك ماه، مكرّر بيت المال را تقسيم مى كرد و مى فرمود: من خزينه دار و انباردار و يابه اصطلاح بانك دار شما نيستم :
«ما أَنَا لَكُمْ بِخازنٍ»(2) من خزينه دار شما نيستم.
ولى خليفه ى سوم مى گفت: از آن چه شَيْخَيْن به شما مى دادند، كمتر نمى دهم، و اگر بيشتر بدهم تفضّل كرده ام، در حالى كه بايد نسبت سنجى بشود كه چه مقدار در زمان آن ها در بيت المال بوده و چه مقدار در زمان عثمان جمع آورى شده است. مثلاً اگر در زمان شيخين ده هزار درهم جمع آورى مى شد، و بين ده نفر تقسيم مى شد، به هر نفر هزار درهم مى رسيد، ولى در زمان عثمان اگر ده ميليون درهم بود و بين هزار نفر تقسيم مى شد، به هر نفر ده هزار درهم مى رسيد، ولى او مى گفت به هر نفر به اندازه اى كه شيخين مى دادند مى دهم، و اگر اضافه بدهم تفضّل كرده ام؛ زيرا مازاد را براى خود برمى داشت و يا به خواصّ خود مى داد، تا جايى كه تمام خمس آفريقا را كه از غنايم آوردند، يك جا به مروان بخشيد!
بله، در زمان او بيت المال بازيچه شده بود، رويّه ى او اين بود كه به دوستانش بدهد، هر چند غير مستحق يا كافر باشند، و به دشمناش ندهد هر چند مستحقّ و مسلمان باشند!
بنابراين، اين مطلب بايد براى اهل ايمان مجسّم شود و يقين كنند كه دورى از كسانى كه خداوند متعال امر فرموده با آن ها باشيم [اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ] موجب دورى ما از جميع بركات دنيويه و اخرويه است!
1. تهذيب، ج 3، ص 120؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 74 و 93؛ بحارالانوار، ج 53، ص 95 و 187؛ ج 83، ص 61 و 62، 284؛ ج 91، ص 41؛ ج 92، ص 327؛ ج 95، ص 110 و...
2. وسائل الشيعة، ج 15، ص 109؛ بحارالانوار، ج 43، ص 351؛ الغارات، ج 1، ص 54. |