|
چرا براى تفاهم و صلح دور هم نمى نشينيم؟ |
|
|
New Page 1
مسلمانان بلكه شيعه ها كه
خِيارٌ مِن خيارٍ(1) هستند، بلكه انسان هاى متديّن و عاقل از اهل مذهب حقّ، حاضر
نيستند كه دور هم بنشينند و بر اساس وجدانيّات و احكام عقليه كه همه بدان معترفند،
با هم صلح كنند. بنابراين، ما چه انتظار از سازمان بين الملل و سازمان حقوق بشر
داريم؟! در زمان جاهليّت حاكم اصفهان مال التجّاره ى عمر و ابوطالب و... را
مى گيرد و مصادره مى كند، آن ها نزد انوشيروان مى روند، انوشيروان از وزير خود سؤال
مى كند: اين ها چه مى خواهند؟ مى گويد: پول مى خواهند، زيرا صلاح نديد كه بگويد: از
حاكم اصفهان شكايت دارند. به سخن آن ها توجّهى نشد، لذا بار ديگر ـ گويا با فاصله ى
زمانى ـ نزد انوشيروان رفتند، انوشيروان دستور داد كه مترجم را عوض كردند!
آرى، اگر حرف همديگر را نمى فهميم بايد مترجم را عوض
كنيم تا حرف يكديگر را خوب بفهميم تا به صلح برسيم.
چنان كه در مورد ديگر شاه ناشنوايى دستور داده بود كه وقتى شخص مظلوم يا متظلّم
خواست نزد او بيايد، لباس سرخ بپوشد!
در جنگ بين دو طايفه يا بايد هر دو فاسد باشند، يا يكى از آن ها؛ زيرا اگر هر دو
صالح و اهل صلاح باشند، با هم جنگ نخواهند داشت، بلكه سلاح را زمين مى گذارند و مى
نشينند و با هم تفاهم و مصالحه مى كنند.
New Page 1
سازمان ملل هم در حلّ اختلافات تابع دولتى است كه از
همه، اقوى و قدرتمندتر باشد، و اگر جنگ به ضرر آن ها باشد و نخواهند ادامه يابد؛ از
آن جلوگيرى مى كنند، و گرنه، نه.
نظير اين كه اگر فعل حرامى به صلاح ما نباشد و ميل نداشته باشيم آن را انجام دهيم،
زهد مى كنيم و از آن اجتناب مى نماييم و از نفس خود جلوگيرى مى كنيم!
چنان كه آقايى مى گفت: پسر من مريض است، و از هر چه اشتها ندارد و يا دستش نمى رسد
پرهيز مى كند!
شما انسان هاى متخاصم كه اشرف مخلوقات هستيد، چرا نمى نشينيد تا براى رفع خصومت ها،
فكر و در نتيجه راه حلّ پيدا كنيد؟!
متمدن ترين دولت ها، آمريكا است، چون متموّل ترين كشورها است، ولى همين دولت از
اداره ى كشور خودش عاجز است، لذا چند بار با ملّت و مردم خود جنگيده است!
بيست سال قبل(2) در تهران، از خيابانى عبور مى كرديم، ديديم يك طرف خيابان سفارت
آمريكا است، و طرف ديگر روبروى آن را هم كه ساختمان ديگرى بود، بدون اين كه نيازى
به آن داشته باشند، تنها به اين دليل كه به سفارت آن ها مُشْرِف است، اجاره كرده
اند؛ تا به دست ديگران نيفتد و براى ديگران معلوم نشود كه چه كسانى به سفارت آن ها
آمد و شد مى كنند و با استراق سمع و جاسوسى از اسرار آن ها اطلاع پيدا نكنند.
ملاحظه مى فرماييد كه انسان، بلكه متمدن ترين انسان ها با اين همه ادّعاها كه در
پيشرفت دانش و علم دارند، از دست هم آرامش و آسايش ندارند!
آقايى مى گفت: در بادكوبه در كاروانسرايى تجارت خانه داشتيم، از سوى يك مأمور
ايرانى از طرف شاه وقت(3) ما را براى بازجويى خواستند، و مقصودشان از تحقيقات اين
بود كه بفهمند آيا روسى هايى كه در قفقاز هستند، از دست شاه و دستگاه او راضى اند،
يا نه. من هم گفتم: بله راضى هستيم، و از اقدامات شاه تعريف و تمجيد كردم. ولى به
اين اكتفا نكردند، بلكه قرآن آوردند و مرا قسم دادند كه آيا هر چه مى گويى راست
است، يا نه؟! هم چنين پرسيدند: روسى هايى كه در اطراف شما هستند، چه طور؟ گفتم: آن
ها هم راضى هستند. و همين سؤال ها را از تجّار ديگر هم كردند!
1. برگزيده از ميان برگزيدگان.
2. اين فرمايش را حضرت استاد ـ رحمه الله ـ شايد بيش از ده سال پيش فرموده اند،
يعنى در حدود سال 1350 شمسى.
3. رضاخان پهلوى.
|